ما۲۴نفر

(تارنمای دانشجویان معارف‌اسلامی و علوم‌سیاسی ۹۱ - دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام

ما۲۴نفر

(تارنمای دانشجویان معارف‌اسلامی و علوم‌سیاسی ۹۱ - دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام

محفل ۲۴ دانشجوی معارف‌اسلامی و علوم‌سیاسی دانشگاه امام صادق(ع). سعی می‌کنیم آن‌چه خودمان و دیگر دانشجوهای معارف‌اسلامی و علوم‌سیاسی به آن نیاز دارند را منتشر کنیم.
اگر شما هم اطلاعاتی برای انتشار دارید، با ما به اشتراک بگذارید.
منتظر انتقادها و پیشنهادهای شما هستیم.

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نقد» ثبت شده است

يكشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۵۸ ب.ظ

خلاصه و نقد کتاب: سرمایه در قرن ۲۱

کتاب سرمایه در قرن ۲۱ به قلم توماس پیکتی، نگاشته شده است. این کتاب شفقت‏‎نامه یک متفکر مصلح و خیرخواه برای سرمایه‎داری است، مثل نسخه یک پزشک. تفاوت مارکس و پیکتی در این بود که مارکس بیماری را تشخیص داد و درمان آن را در تسریع مرگ بیمار دانست و اگر هم خود برای قتل بیمار اقدامی نکرد سرانجام کار بیمار را مرگ او دانست و از این مرگ استقبال کرد و راهی برای علاج آن نشان نداد. گفت این بیماری آن اندازه ذاتی و در حال پیشروی است که این بیمار، بهبود نایافتنی است، پس بهتر است او را بکشیم یا صبر کنیم تا از شدت بیماری بمیرد. اما پیکتی مثل یک پزشک متعهد می‌گوید این سیستم بیمار است و بیماری‌اش جدی است ولی البته قابل درمان است که بر همان پنج درصد احتمال بهبودی بیمارش متمرکز شود، دیگر درمانی را پیشنهاد نخواهد کرد. پزشک باید با شناخت دقیق بیماری و پیشرفتگی آن، تمام تلاش خود را بر همان 5 درصد احتمال بهبود متمرکز کند. در غیر این صورت هیچ پزشکی در پی درمان بیماران صعب‌العلاج نخواهد رفت. پیکتی پزشکی است که بر احتمال بهبود متمرکز شده است و مارکس پزشکی بود که بر احتمال مرگ متمرکز شده بود و دقیقا تفاوت مصلحان با انقلابیون در همین است که مصلحان بر احتمال بهبود متمرکز می‌شوند و انقلابیون بر احتمال مرگ. نقد و خلاصه این کتاب که توسط معاونت پژوهش‌های اقتصادی مجلس منتشر شده است را می‎توانید در ادامه مطلب دریافت کنید.

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۶ دی ۹۷ ، ۱۸:۵۸
جمعه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۷ ق.ظ

حکایت ۶۱: حالا چطور است؟

فتحعلی شاه قاجار گه گاه شعر می سرود و روزی شاعر دربار را به داوری گرفت. شاعر هم که شعر را نپسندیده بود بی پروا نظر خود را باز گفت. فتحعلی شاه فرمان داد او را به طویله برند و در ردیف چهار پایان به آخور ببندند.
شاعر ساعتی چند آنجا بود تا آن که شاه دوباره او را خواست و از نو شعر را برایش خواند سپس پرسید: حالا چطور است؟

شاعر هم بی آنکه پاسخی بدهد راه خروج پیش گرفت!

شاه پرسید:کجا می روی؟ گفت: به طویله!!!

برگرفته از کتاب از سعدی تا آراگون/دکتر جواد حدیدی

پ.ن:

نقدپذیر که نباشی، هیچگاه رشد نخواهی کرد.

مطالب مرتبط:

حکایت 42: علم نحو خوانده‌ای؟

حکایت 45: کوره رنج

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۵۷